رديف قافيه ها
توی ردیف قافیه ها جا نمی شوم
پابند باید و نباید ها نمی شوم
هر نیمه شب به خواب من می آیی از سراب
تا سر سپرده ات شوم اما نمی شوم
آن وقت ها دوباره و صد باره عاشقت
هر روز می شدم ولی حالا نمی شوم
دل را به آب می زنم با ورد عشق تو
غرق ابهت شب دریا نمی شوم
بیدار می نشینم و با اینکه خسته ام
درگیر خواب تیره ی فردا نمی شوم
//////
این غزل بالا رو ( که خودم چندان ازش راضی نیستم) تقریبن به عنوان اختتامیه گذاشتم رو وبلاگ و با اجازه ی بزرگ ترا و کوچیک ترا به دلیل مشکلات دیوانه کننده ی پرشین بلاگ دیگه این وبلاگ تعطیل شد . برای شادی روحش ده تا بشین پاشو برین .
ازتون خواهش میکنم از این به بعد تمام شعر ها و غیر شعر های منو در yellowww.blogfa.com بخونید . همه تونو به عزراییل میسپرم . خوش باشین
خوابهای نصفه کاره
همه آنتي ويروس قورت ميدهند
تا آنفلوآنزاي مرغي نگيرند
بايد فاصله ها را به دو قسمت مساوي تقسيم
و حاصلضرب آن را از خودم كم كنم
هذيان مي نويسم و
تب مي برد مرا به حوالي خيابان هاي شب
حالا ديگر دنبال هيچ چيز نمي گردم
خفگي ناشي از سكوت طولاني و
حبس تمام آرزوهاي طول و دراز
در سينه
ناچارا سرطان حنجره مي گيرم
از اين فرياد هاي نزده
چقدر بكشد
چقدر آه و
سيگار و
انتظار و
خوابهاي نصفه كاره
راه خودش را تلو تلو مي خورد و
آوازهاي مدام ميخواند
مهاجرت دائم
مهاجرت دائم فرار از نشستن از نیمکتی که تویی وجاده ای که در انتظار – می رود می نشینم روی صندلیِ تنهای که سرآخر بریدندش – به جرم جنون و من هنوز ... راهی را که رفتیم باهم برویم پشت به تو * اگر ببندند نمتوانند هلش بدهند سرآخر یک روز به جایی که می تواند * که خواب رفته و راهمان یکی نیست من در امتداد شب می دوم اسب بالدار نه – اما یالهایش در باد به جایی که آزاد است که بدود
دست نگه دارین
پوسیدنی در کار نیست
این شعر واسه زلزله ی بم بود - حدود چند وقت پیش - که الان دوباره گذاشتمش رو وبلاگ
فعلن یه چند وقتی دست نگه دارین
حوصله ی شعر بیاد میگمش
اکثر شعرهام بیان ناواضح و مبهمی از امراض درونیم هستن
خیلی از کسایی که از بیان و توضیح اون چه که درونش میگذره عاجزن
دست به شعر میزنن
یک بیان گنگ و مبهم از کمبودهای عاطفی و روانی
به کسی بر نخوره منظورم تو نیستی
ولی من ترجیح میدم اول به بیان دقیق و واضح برسم
و بعد از اینکه از عقده های خودم خلاص شدم شعر بگم اما نه ایندفعه واسه خالی کردن خودم
کنایه و دو پهلویی جزیی از دستور زبان حرف زدن روزمره مون به حساب میاد
علی الخصوص تو این خراب شده ای که من توش هستم
الاغ! عین آدم بگو حرفتو دیگه
خسته شدم
زلزله ای که در ما نبود
ابتدا خير مقدم به احمق های رو به مرگی
که پشت به زندگی دارند ميکشيم
نفس راحت
از زلزله ای که مرکزش در ما نبود
اينجانب ضربه مغزی شده ام
پس تا آمبولانس می آيد
توضيح بدهم دنيا منبسط شده و کلمه ها مجانی اند
اه ... خفه شديم بس که زندگی قشنگ شد
خواب ديشب
خب کارخونه ی چاپ پول داشتم
چاپخونه نه
کارخونه ی چاپ پول
و تو داشتی تو یه بانک کار میکردی
و فقط پولا رو میشمردی
با حساب کتاب و دقیق
پولایی که مال خودت نبود
در حالی که کارگرای کارخونه ی من
پولارو با فرقون جابجا میکردن
و هر چقدر دلشون میخواست میذاشتن تو جیبشون
یه مشت ازون پولا رو برداشتم رفتم تهران
نارمک
جایی که روانکاو ساعت سه و سی بهم وقت داده بود
بعضی حرفا رو فقط به یه روانکاو میشه زد
چون میدونی اون فقط به دید یه مساله نگاه میکنه به قضیه
اصلن هیچ درگیری عاطفی ای پیش نمیاد
در نتیجه لازم نیست برای گفتن حرفات جمله انتخاب کنی
و مواظب باشی که حرفی نزنی که بهش بر بخوره
یا بخواد بعدن اونو بزنه تو سرت که چرا اینو گفتی
یهو ساعت سه و سی دقیقه ی فردا شد
به مادرم گفتم چی شد
چرا هیچی یادم نمیاد
اصلن از موقعی که سکه ی دویست و پنجاه و هشت ریالی رو
توی اون تلفن همگانی لعنتی انداختم
و کد صفر صد و دوازده رو گرفتم
دیگه هیچی یادم نمیاد
انگار تا همین الان توی خواب بودم
و موقع بیدار شدن
اون روانکاوه هیپنوتیزمم کرده که هیچی از صحبتاش یادم نمونه
مادرم گفت شاید
اومدم لب پیشخون
مسئول صندوق گفت ساعت کاری من تموم شده
گفتم خانوم من فقط هزار و صد و بیست تومن میخوام
گفت ببخشید ساعت کاری من تموم شده
الان یه نفر دیگه میاد کارتونو راه میندازه
مادرم گفت شاید
ويروس شادی
غمامونو نگه ميداريم واسه خودمون
شاديا مونو ميديم به دوستامون
تا شادی مث يه ويروس همه جا پخش بشه
همه مرض بگيرن